|
اگه دستم به جدايي برسه،اونو از خاطره ها خط مي زنم از دل تنگ تموم آدما،از شب و روز خدا خط مي زنم اگه دستم برسه به آسمون،با ستاره ها قيامت مي كنم نمي ذارم كسي عاشق نباشه،ماهو بين همه قسمت مي كنم وقتي گاهي من و دل تنها ميشيم،حرفاي نگفتني رو ميشه ديد ميشه تو سكوت بين ما دو تا،خيلي از نديدني ها رو شنيد قصه ي جدايي ما آدما،قصه ي دوري ماست از خودمون دوري من و تو از لحظه ي عشق،قصه ي سادگي گمشدمون سلام بعد يه مدت اومدم فقط بگم... ديگه نمي شه بمونم بايد برم،از همه ي خاطرات وبلاگم دس ميكشم بايد برم اميدوارم همتون و ... هرجا كه هستين سلامت باشين. شايد فرداهايي برامون وجود داشته باشه،شايد همه ي اين اتفاقا... شايد... شايد... خداحافظ ... + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 11:2 توسط آیلین کیانی |
سلام ديري نمي پايد واقعيتها به رويا مي پيوندند... و روزي تو نيز به رويا سپرده خواهي شد... پس،از تابش آفتاب،بارش برف و ريزش باران... لذت ببر!! مگذار لحظه هاي نامهربان ناامديت كنند... بگذار باران موهايت را شانه كند... بگذار چشمانت اشك بار شوند... بگذار عشق در خانه ي قلبت را بزند... بگذار رهگذران از كنار تو بگذرند... "واقعيت" زندگي،دوست داشتن است... نگذار دوست داشتن در تو "رويا" شود........ خداحافظ... + نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 16:25 توسط آیلین کیانی |
سلام همه خوبين كه ايشالله؟ خب امروزبا يه آپ فانتزي اومدم منظورم از فانتزي اينه كه خودم ننوشتمش از يه جايي برش داشتم. ديگه يواش يواش داره آپام ته مي كشه ولي خوبه كه هنوزيه روزنه هايي از آپ تو وجودم هست. با اين مقدمه ميرم سر وقت آپم تواين چند روز زندگيم اينو فهميدم كه آدم بايد هرچيزي كه واسش اتفاق افتاده رو به فال نيك بگيره چون تنها اينطوري مي تونه بدون دغدغه زندگي كنه، پس بياين حتي واسه خاطر خودمونم كه شده اينقدر به همه چي سخت نگيريم. اميدوارم بازم شعار نداده باشم اين ديگه بستگي به خودتون داره كه از حرفام چه برداشتي داشته باشين. نيايش براي صلح... خداوندا مرا وسيله صلح خويش قرار ده آن جا كه كين است، بادا كه عشق آورم آن جا كه تقصير است، بادا كه بخشايش آورم آن جا كه تفرقه است، بادا كه يگانگي آورم آن جا كه خطا است، بادا كه راستي آورم آن جا كه شك است، بادا كه ايمان آورم آن جا كه نوميدي است، بادا كه اميد آورم آن جا كه ظلمات است، بادا كه نور آورم آن جا كه غمناكي است، بادا كه شادماني آورم خداوندا، بادا كه بيشتر در پي تسلي دادن باشم تا تسلي يافتن در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن در پي دوست باشم تا دوست داشته شدن چرا كه با بخشيدن است كه ميگيرم با فراموشي خويشتن است كه خويشتن را باز مي يابم با بخشودن است كه بخشايش به كف مي آورم با مردن است كه به زندگي برانگيخته مي شوم. منبع: " نيايش براي صلح نوشته ي فرانچسكوي قديس كه در جلسه افتتاحيه سازمان ملل در سال 1945 خوانده شده است." + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 19:15 توسط آیلین کیانی |
سلام کسی حالمو نپرسه که خفن حالم گرفته ست بگو حالا کی خواست حالتو بپرسه؟ والله به خدا صبر آدمم یه حدی داره صبر من که داره ته می کشه حتمامی گین چی شده که اینقد توپت پره؟ چیمیخواستین بشه ؟ "کار" خب من تاحالا میشه گفت به بیست جا واسه کار سر زدم ولی کو کار درست و حسابی؟ تو رو خدا نگین کار هست که داره حالم از این جمله به هم می خوره پس کو؟ هر جا میری یا می گن بایستی سابقه کار داشته باشی یا می گن خانوم باید تا ۶ ۷ شب اینجا کار کنی ای نادونا ای بابا چی بگم آخه؟هان؟ امروز رفته بودم یه جایی واسه کار بابا شیطونه میگفت پاشو بزن همه چی رو خراب کنااااا خدا به دادم رسید آبجیم کنارم بود وگرنه الان اینجا نبودم! تو رو خدا اگه ایده ای کاری سراغ دارین تک خوری نکنین به مام بگین بلکه م فرجی حاصل شد.الهی آمین هنوز بیکارم ولی بهتون قول میدم که در آینده خیلی حالم گرفته بود گفتم بیام یه آپی بکنم بلکه دوستای گلم یه راه حلی جلو پام بذارن. دلم واستون یه جیگیلی شده بود یعنی یه ذره شده بود شرمنده دیگه این چند روز دسترسی به اینترنت نداشتم واسه همینم نتونستم بیام. خب مراقب خودتون باشین دوستتون دارم خیلی در پناه حق + نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 14:47 توسط آیلین کیانی |
سلام به همه خوبين؟ايشالله هر جا كه هستين سلامت باشين تو رو خدا اين ماه رمضوني سر سفره افطار مريضا رو يادمون نره دعا كنيم. ميرم سر اصل مطلب... تو اين پستم باز يه سوال بي جواب دارم ! اين بحث يا بهتر بگم اين سوال ديشب به ذهنم خطور كرد وقتي داشتم با آبجيم در مورد شخصيتامون صحبت مي كردم تا حالا شده كه يه كاري بكنين ولي فكر كنين اين كار اصلا نمي تونسته از دست شما ساخته باشه؟ من معتقد بودم كه بعضي وقتا از خودم تعجب مي كنم از اينكه تا حالا خودمو در بعضی مواقع نشناخته بودم يعني چه طوري بگم؟ بعضا پيش مياد كه احساس مي كنم بعضي از خصوصيات اخلاقي رو دارم كه اصلا باورم نميشه اين منم! اميدوارم كه مطلبو رسونده باشم خب آبجيمم در مقابل اين سوالم اينطوري جواب داد كه ما مثل لباسيم و بايد خودمون واسه خودمون شخصيت سازي بكنيم من تا حدي حرفشو قبول دارم ولي مگه ميشه انسان خصوصياتي كه از قبل تو وجودش نهادينه شده رو كاملا پاك كنه و بعد دوباره اون چيزي رو كه مي خواد درست كنه؟ميشه؟ خلاصه تا ساعت 2:30 نصف شب داشتيم با هم حرف ميزديم ولي بحثمون به جايي نرسيد و نتيجه اين شد كه گرفتيم خوابيديم حالا من می خوام نظرات شما رو هم تو اين مورد بدونم از شما چه پنهون مي خوام همه ي سوالاي بي جوابمو مطرح كنم شايد تونستم اينجا به بعضياشون جوابي پيدا بكنم البته اين هنوزاولشه! نمي دونم اين جمله ام با مطالب بالا سنخيت داره يا نه؟ ولي مي نويسم چون دوست داشتم شما هم بدونين. انسان نه آن طور است كه مي پندارد نه چنان است كه او را مي شناسند و نه آن است كه مي نمايد. "وايلز" خب تا آپ بعدی مراقب خودتون باشین گلهای من در پناه حق + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 14:21 توسط آیلین کیانی |
سلام اين سلام از اون سلامهاي قبلي نيست امروز مي خوام از قالب يه انسان كنج نشين و تنها بيرون بيام ، امروز مي خوام با صداي بلند فرياد بزنم طوري كه از سطر سطر مطالبم صداي فريادم شنيده بشه مي خوام خودمو باور كنم ، مي خوام خودم باشم ، مي خوام از اينكه با ناراحت بودنم هم خودم و هم بقيه رو ناراحت مي كردم دست بكشم چون هر چقدر گشتم دليلي واسه ناراحت بودنم پيدا نكردم، خلاصه مي خوام يه تغيير درست و حسابي بدم. اين جرقه وقتي تو ذهنم زده شد كه به همه چي دقيق شدم ، به حرفاي شما دوستاي گلم فكر كردم ، به اين كه مگه من چه كمبودي دارم؟ خلاصه خيلي خيلي فكر كردم راستش چند روز بود كه خيلي منگ بودم نمي دونستم تا حالا اصلا خودمو شناختم يا نه؟ همش تو شك و ترديد بودم كه خدايا كدوم كار من درسته كدومش نادرست؟يعني كلا فيلسوف شده بودم ديگه!!!! نمي دونم تا حالا تو وبلاگا گشت زدين؟ اگه توجه كرده باشين بيشتر وبلاگا در مورد تنهايي و شكست عشقيه و ... ولي كدوم يك از ما تا حالا عميقا به خودمون فكر كرديم؟همه فقط خواستيم يه جورايي خودمونوخالي كنيم غافل از اينكه با اين كارمون بيشتر تو باتلاق تنهايي فرو ميريم منم تو اين مدت كم اسير اين باتلاق شده بودم ولي تازه فهميدم كه اين راهش نيست. يا اينكه خواستيم با اين كارامون يه جورايي جلب توجه بكنيم ولي چرا با آه و ناله و گله و شكايت ؟ مي تونيم خودمونو با چيزهاي ديگه اي نشون بديم مگه نه؟ نهايتا بعد از كلي فكر كردن و جمع بندي همه ي افكارام منتظر آپهاي بعديم باشين لبخند يادتون نره گلهاي من در پناه حق + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 11:52 توسط آیلین کیانی |
سلام عمر من و تو، همه ي ما بدون اينكه حتي يك ثانيه اش رو هم واقعا بفهميم مي گذره ما فكر مي كنيم داريم زندگي مي كنيم؟ نه اين زندگي كردن نيست. تا حالا صدها بار اين سوال رو از خودم پرسيدم يعني من دارم زندگي دلخواهمو تجربه مي كنم يا همش يه نوع تحميل و اجباره؟ تحميل خواسته ها به خودم به ديگران ، اجبار انجام بعضي از كارها ؟ شايد به نظر بعضيا جواب دادن به اين سوال خيلي راحته چون اونا اينطوري فكر مي كنن ولي به نظر من اين زندگي اي نيست كه انسان واسه خودش درست كرده مثلا: از صبح تا شب كار مي كنم تا سر پيري راحت زندگي كنم پولامو خرج نمي كنم تا مبادا ولخرجي كرده باشم بايد متوجه حرف مردمم باشم كه در مورد من چي مي گن يا چي فكر مي كنن من بيشتر از اين نمي تونم سعيمو بكنم چون نمي تونم چون كار من نيست چون ازعهده من خارجه نمي تونم، نمي خوام، هرگز، اينا كلمه هاي اصلي تشكيل دهنده زندگي ماست پس اصل زندگي كجاست؟ نمي دونم تا حالا وقت سوار شدن به تاكسي يا اتوبوس توجه كردين يا نه؟ متوجه چي شدين؟ متوجه چندتا چهره افسرده كه همشون يه غمي تو چهرشون نمايونه كه هيچ كس نمي تونه اونو درك كنه هيچ كس. حرف من اينه كه يعني تو اين دنياي درندشت كسي زندگي كردن رو بلده؟ خواهش مي كنم به منم ياد بده... در پناه حق كيست كه بتواند آتش بر كف دست نهد و با ياد كوههاي پر برف قفقاز خود را سرگرم كند يا تيغ تيزگرسنگي را با ياد سفره هاي رنگارنگ كند كند يا برهنه در برف دي ماه فرو غلتد و به آفتاب بينديشد؟ نه هيچ كس چنين خطري را به چنان خاطره اي تاب نياورد از آنكه خيال خوبي ها درمان بدي ها نيست بلكه صد چندان بر زشتي آنها مي افزايد. + نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 13:4 توسط آیلین کیانی |
سلام بعد چند مدت آپ نکردن به فکر وبلاگم افتادم. گفتم بد نیست تولد دوباره بلاگمو با این مطلب شروع کنم: انتخاب دو راه در گذر حیات و زندگانی کوه خواهی بود؟ یا چون کاه ؟ کوه اگر باشی توانی ماند رودرروی هزارن امواج سینه اندر سینه هر باد هر طوفان کاه اگر باشی چه؟ میدانی؟ خرمنی را درمسیر بادها بنگر آنچه مانده گندم است و آنچه باد آن را می رباید کاه... به نظر خودم همه این مطالب شعارن ولی هستن آدمایی که تو زندگیشون از این حرفا استفاده می کنن کاشکی زندگی فقط انتخاب این دو تا راه بود ولی تازه فهمیدم که زندگی خیلی سخته بیشتر از اونی که فکر می کردم !!! در پناه حق + نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 9:10 توسط آیلین کیانی |
سلام من اومدم اول از همه شرمنده به خاطر دیر کردنم دلایل دیر کردنم به شرح زیره!!!!! ۱- برق زود به زود می رفت واسه همینم نمی تونشتم بیام نت ۲- صفحه کلیدمون خراب شده بود ۳- سرم شلوغ بود واسه اینکه آبجیم ازدواج کرده (خدا قسمت شمام بکنه ایشالله ۴- خیلی دلایل دیگه وای دلم خیلی تنگیده بود واستون ممنون از همتون که تو این تقریبا ۲ ماه اومدین و مثل همیشه منو شرمنده ی اخلاق ورزشیتون کردین نمی دونین خیلی دوستتون دارم اومده بودم واسه آپ جدید ولی چون کار دارم باید برم بازم ممنون از همتون راستی بذارین سرم خلوت بشه میام واسه همتون ۱۰۰ تا کامنت میذارم. در پناه حق + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 13:17 توسط آیلین کیانی |
سلام خوبین؟ امروز می خوام از رفتن بگم می خوام هم یه کمی فکر کنم به زندگی ، به آینده ، به همه چی و هم درسامو بخونم . درسته که میشه گفت این وبلاگ تمام زندگیه منه ولی گاهی اوقات نمی ذاره پابه پای زندگی قدم بذارم برای همین بعد از کلی فکر کردن دیدم اینطوری بهتره! تا 21 تیر دیگه نمی تونم بیام چون می خوام واسه کنکور کاردانی به کارشناسی درس بخونم بلکه قبول شدم چون از بیکاری متنفرم و می خوام تا جاییکه می تونم درس بخونم. وقتی میام اینجا دیگه دل کندن واسم سخته واسه همین سعی کردم که تواین دو ماهی که مونده خوب درس بخونم و 21 تیر شب میام تا کامنتامو چک کنم. پس اگه به کسی از شما بد کردم یا اومدین و من نیومدم می خوام که منو ببخشین. واقعا ناراحتم ولی چه می شه کرد خیلی فکر کردم و این راه حل به ذهنم رسید. لحظه ی دل کندن از چیزایی که واسمون مهمن و دوستشون داریم چقدر سخته... این متن یکی از آهنگهای داریوشه که خیلی دوستش دارم و تقدیم می کنم به همه ی شما عزیزانم "موج" من آن موجم که آرامش ندارم ، به آسانی سر سازش ندارم همیشه در گریزو در گذارم ، نمی مانم به یکجا بی قرارم سفر یعنی منو گستاخیه من ، همیشه رفتن و هرگز نماندن هزاران ساحل و نادیده دیدن ، به پرسشهای بی پاسخ رسیدن من ازتباردریا ازنسل چشمه سارم ، رها ترازرهایی حصاربی حصارم ساحل حصار من نیست ، پایان کار من نیست همدرد و یار من نیست، کسی که یار من نیست در انتظار من نیست... صدای زنده بودن در خروشم ، به ساحل چون میایم خموشم به هنگامی که دنیا فکرما نیست ، برای مرگ هم در خانه جا نیست اگر خاموش بشینم روا نیست ، دل از دریا بریدن کار ما نیست من ازتباردریا ازنسل چشمه سارم ، رها ترازرهایی حصاربی حصارم ساحل حصارمن نیست ، پایان کار من نیست همدرد و یار من نیست، کسی که یار من نیست در انتظار من نیست... من آن موجم که آرامش ندارم ، به آسانی سر سازش ندارم همیشه در گریزو در گذارم ، نمی مانم به یکجا بی قرارم.... تو رو خدا دعام کنیناااا همتونو دوست دارم اینو از ته دل می گم مراقب خودتون باشین + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 16:4 توسط آیلین کیانی |
|